توباچی

 

ضیافت تصویری توباچی

میهمانی‌ها چند جورند؛ و یک جورش هست که شبیه هیچ جور دیگر نیست. منظورم را می‌فهمی؟ منظورم آن دسته ضیافت‌هاست که آخرش هم نمی‌فهمی به چه چیزی دعوت شده‌ای! به خوش گذراندن، به دور هم بودن، به یه جور دیگر بودن، به خوردن و آشامیدن! از آن مهمانی‌هایی که نمی‌فهمی چه موقع شروع میشه (شاید شروع شد و همین الان وسطش هستی)، کی و کجا تموم میشه (شاید هیچ وقت تموم نشه و یه عمر بتونی باهاش خوش بگذرونی)، اصلا دلیل و ماهیتش چیه! اینجا یک مهمونی به پا شده که شبیه هیچ ضیافت تجربه شده‌ای نیست! ضیافتی که همه دعوتند. مخصوصا تو دعوتی که روحیه پرسشگرت، کارت دعوت‌های ما را که به صورت تابلو و بیلبورد توی مترو و در سطح شهرهای مختلف ایران پخش شده بود، دید. منظورم از دیدن از اون نگاه‌های سرسری نبود که حاصلش فراموشی باشه. تو از اون دسته آدم‌هایی هستی که باید پاسخ سوالاتت رو به دست بیاری چون معتقدی پرسیدن حق توست. راستی تا یادم نرفته، تو الان وسط ضیافتی و خوشحالیم که تا هر وقت بخواهی، با هم خواهیم بود.

 

 

برسد به دست...

آن سوی خیابان پشت پنجره چشمانش آخرین برگ درختان چنار را سوراخ می‌کند و به گردن زرد قناری آویزان می‌کند تا آن را به زاغ بالای دیوار کوچه برساند و زودتر از پر سفید کبوترها خبر آمدن گل بهارنارنج بگیرد و بر پیشانی شهر بزند.

Widgetkit Popover Widget
سلام، از آرام‌ترین و زیبا‌ترین و با احساس‌ترین و پررنگ‌ترین نقطه جهان برایت می‌نویسم، اینجا که حال من تکراری است، تو خوبی ؟
اگر زبان نداشتیم برای چسباندن در پاکت نامه‌ای، هیچ‌وقت نامه و پاکتش اختراع نمی‌شد، اما الان زبان داریم، نامه را ول کن بیا گپی بزنیم.
می‌خواهم ماهی را درون قفس بیاندازم، پرنده‌ها را داخل تنگی، ابرها را سبز کنم و درختان را سفید، بالاها را پایین بیاورم و پایین‌ها را بالا، از این همه تکراری باید فرار کنم، راستی خودم را با چه عوض کنم؟
درون جیب‌ها فقط باید دو چیز را پنهان کنی و بیرون نیاوری، یکی دستت است و دیگری آن یکی دستت.
  • سلام، از آرام‌ترین و زیبا‌ترین و با احساس‌ترین و پررنگ‌ترین نقطه جهان برایت می‌نویسم، اینجا که حال من تکراری است، تو خوبی ؟
  • اگر زبان نداشتیم برای چسباندن در پاکت نامه‌ای، هیچ‌وقت نامه و پاکتش اختراع نمی‌شد، اما الان زبان داریم، نامه را ول کن بیا گپی بزنیم.
  • می‌خواهم ماهی را درون قفس بیاندازم، پرنده‌ها را داخل تنگی، ابرها را سبز کنم و درختان را سفید، بالاها را پایین بیاورم و پایین‌ها را بالا، از این همه تکراری باید فرار کنم، راستی خودم را با چه عوض کنم؟
  • درون جیب‌ها فقط باید دو چیز را پنهان کنی و بیرون نیاوری، یکی دستت است و دیگری آن یکی دستت.

 

 

روزی، انتهایی، جایی

پشت پنجره اتاقش نشسته بود و چای سردی که در دست داشت را آهسته نیش می‌زد. چشمانش را نمی توانست بالا نگه دارد، خسته از همه چیز بود، خسته از فردایی تکراری که دوباره خواهد آمد و باید سر کار برود. دقیقه ای چشمانش را بست و به فکر فرو رفت، ناگهان سنگی کوچک به پیشانی اش خورد و روی فرش افتاد، سنگی بنفش با دانه های سبز، از وسط قاچ خورد و پیرمردی صورتی با ریش‌هایی بلند از آن بیرون جست. پیرمرد سراسیمه در حالی که از جیب‌هایش دانه های ستاره می‌ریخت از پنجره زیر شیروانی خود را بیرون پرتاب کرد. حالا روزهاست که با هزار کیلو چسب قطره ای و نردبانی بلند از اتاقش به آسمان رفته تا بتواند دانه‌های ستاره ای راکه از اتاقش جمع کرده بود سرجایش بچسباند.

Widgetkit Popover Widget

کاش پله نردبان‌ها را برعکس می‌زدند، هنگامی که از آن بالا می‌رفتیم از قعر زمین سر درمی‌آوردیم، بی شک آن‌جا برای دیدن، ستاره های خاموش زیادی هست.

همان‌طور که زباله‌هایمان را درون کیسه زباله می‌ریزیم و شب‌ها درون سطل آشغال روی زمین می‌گذاریم، بایستی دودهایمان را هم درون کیسه زباله‌ایی بریزیم و به هوا بفرستیم، اینطوری همیشه آسمان تمیز می‌ماند.

کسانی که اتاقشان زیر شیروانی است، همسایه بالای سرشان دنیا و جهان است، نه صدای جاروبرقی را می‌شنوند و نه صدای، پای بچه ایی که سر ظهر در حال دویدن است.
  • کاش پله نردبان‌ها را برعکس می‌زدند، هنگامی که از آن بالا می‌رفتیم از قعر زمین سر درمی‌آوردیم، بی شک آن‌جا برای دیدن، ستاره های خاموش زیادی هست.
  • همان‌طور که زباله‌هایمان را درون کیسه زباله می‌ریزیم و شب‌ها درون سطل آشغال روی زمین می‌گذاریم، بایستی دودهایمان را هم درون کیسه زباله‌ایی بریزیم و به هوا بفرستیم، اینطوری همیشه آسمان تمیز می‌ماند.
  • کسانی که اتاقشان زیر شیروانی است، همسایه بالای سرشان دنیا و جهان است، نه صدای جاروبرقی را می‌شنوند و نه صدای، پای بچه ایی که سر ظهر در حال دویدن است.

 

 

صدایی زیر پایم سبز کرده

الو/ سلام / شما هستید/ لطفا با داخلی قلب تماس بگیرید/ با چه کسی کار داشتید/ سلام خودتون هستید/ شرکت برادران گوارشی/ چند بار زنگ زدم جواب ندادید/ اشتباه گرفتید قربان/ صداتون خیلی بد میاد/ چی گفتید/ فرمودید چه روزی/ و باز هم مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.

پشت همان تپه‌ها / آره / همان تپه‌ها / صدای قرقره‌هایی می‌آید که شب‌ها به خواب پیرمرد همسایه پشتی می‌رود / سیم‌های تلفن خانه‌اش گره خورده‌اند و نمی‌تواند گوشی را بردارد / من باید زنگ بزنم / زنگ بزنم به پشت تپه‌ها و بگویم که پیرمرد سال‌هاست موهایش به کف سرش گره خورده است / به او زنگ نزنید!

Widgetkit Popover Widget

همان از جنس درختان بود و قامتش بلند، به جای برگ، تکه‌های فلزی درخشنده‌ایی روی خود داشت و به خود می‌بالید که مدرن‌ترین درخت از هم نوعان خود است، اما فراموش کرده بود که ریشه‌ایی ندارد.

اگر سیم‌های وصل شده به تیرک‌های داخل شهر لخت بودند، آن وقت همه حرف‌هایمان از مسیر تلفن روی زمین میریخت و شب ها کار رفتگران دشوارتر می‌شد.

کاش میشد گوشی تلفن را به جای گوشواره، آویز گوشمان می‌کردیم و هر وقت دلتنگ می‌شدیم، زنگ میزدیم و حال خودمان را می‌پرسیدیم.
  • همان از جنس درختان بود و قامتش بلند، به جای برگ، تکه‌های فلزی درخشنده‌ایی روی خود داشت و به خود می‌بالید که مدرن‌ترین درخت از هم نوعان خود است، اما فراموش کرده بود که ریشه‌ایی ندارد.
  • اگر سیم‌های وصل شده به تیرک‌های داخل شهر لخت بودند، آن وقت همه حرف‌هایمان از مسیر تلفن روی زمین میریخت و شب ها کار رفتگران دشوارتر می‌شد.
  • کاش میشد گوشی تلفن را به جای گوشواره، آویز گوشمان می‌کردیم و هر وقت دلتنگ می‌شدیم، زنگ میزدیم و حال خودمان را می‌پرسیدیم.

 

 

شیطنت‌های کودکانه

الان سه روز و سه شب است که زیر میز و کوهی خرت و پرت خودم را از چشمان حریص این موجودات عجیب بی‌دست و پا پنهان کرده ام و بالاخره این بار یقه سفید پیراهن آهار خورده یکی از آنها را خواهم گرفت و از شرایط تازه زندگی سؤال می‌کنم.

Widgetkit Popover Widget

به موشک کاغذی اگر پر پرنده‌ایی بچسبانی، دیگر نمی‌تواند پرواز کند. مانده‌ام، از پرنده در حال پروازی که موشک کاغذی به نوکش داشت.

فکر می‌کنم اگر پرنده‌ها برای نشستن روی زمین بال نداشتند، مجبور بودیم روی سیم‌های چراغ برق برایشان دانه بریزیم.

پدرم هر شب خوشحال برفک توی فریزر را داخل تلویزیون می‌ریزد، همه مینشینیم و غذایمان را از تلویزیون می‌بینیم.
  • به موشک کاغذی اگر پر پرنده‌ایی بچسبانی، دیگر نمی‌تواند پرواز کند. مانده‌ام، از پرنده در حال پروازی که موشک کاغذی به نوکش داشت.
  • فکر می‌کنم اگر پرنده‌ها برای نشستن روی زمین بال نداشتند، مجبور بودیم روی سیم‌های چراغ برق برایشان دانه بریزیم.
  • پدرم هر شب خوشحال برفک توی فریزر را داخل تلویزیون می‌ریزد، همه مینشینیم و غذایمان را از تلویزیون می‌بینیم.

 

 

قایم موشک بازی

زمین گرد است و بسته. خورشید تنها به روی آن می‌تابد و می‌دانم که داخل آن همه جانوران و گیاهان و ریشه‌ها و سنگ‌ها و کوه‌های برعکسی که به داخل زمین فرو رفته‌اند و زندگی می‌کنند نور خورشیدی نمی‌بینند. باید یک شب وقتی که خورشید خواب است اره‌ای بزرگ بردارم و به آسمان بروم و تکه‌ای از خورشید را با خود به زمین بیاورم و آن را داخل گودالی چال کنم تا وقتی صبح شد داخل زمین هم روشن شود.

Widgetkit Popover Widget

درون قفس که فقط نباید پرنده‌ها را نگه داشت، ساعت مچی و ساعت دیواری و هرچیزی که با زمان تیک تاک می‌کند، را می‌توانی درون قفس بیاندازی و زمان را متوقف کنی، من مدت‌هاست سرجایم خشکم زده، می‌خواستم به پرنده‌ام دانه بدهم، یادم رفته بود ساعت مچی‌ام را درآورم.
  • درون قفس که فقط نباید پرنده‌ها را نگه داشت، ساعت مچی و ساعت دیواری و هرچیزی که با زمان تیک تاک می‌کند، را می‌توانی درون قفس بیاندازی و زمان را متوقف کنی، من مدت‌هاست سرجایم خشکم زده، می‌خواستم به پرنده‌ام دانه بدهم، یادم رفته بود ساعت مچی‌ام را درآورم.

 

 

صبح روز اول

هر شب که مردم در خواب عمیقی فرو رفته‌اند، بی سرو صدا، بدون آنکه حتی خودم متوجه خودم شوم قاشق چنگالم را درون جیبم می‌گذارم و می‌روم داخل شهر. می‌دانم که این دنیا طعم‌های زیادی دارد که هنوز هیچ کس آن را نچشیده و یا کمتر کسی مثل من آن را چشیده است. چنگالم را می‌زنم به سنگ ریزه‌های توی خیابان، به پوست درختان، پاشنه‌های تکه شده کفش زنان قد کوتاه زیبا، ته مانده سیگارهای برگ، پر کبوترها و قطره آب کولرها. اما از من به یاد داشته باش که هیچ طعمی جادویی تر از پچ پچ‌های چسبیده به لاستیک ماشین‌های پارک شده در کنار خیابان نداشت.

Widgetkit Popover Widget

اگر می‌توانستیم صدای هوا را ضبط کنیم، از شلوغی چیزی نمی‌شنیدیم. چون همه صدای بادها، بوق ماشین ها، و همهمه آدم ها، و صدای کلاغ ها، همه درونش جمع شدند. به نظر من که ضبط کردن صدای هوا کار احمقانه ایی است.

به وقت غذا،‌ میزها علاوه بر چارپایه چوبی خودشان دچار پاهای زیادی در زیر خود می‌شوند. اما من نمی‌دانم با این همه پا، چرا از تلمبار سنگین غذایی که رویشان است پا به فرار نمیگذارند؟؟؟
  • اگر می‌توانستیم صدای هوا را ضبط کنیم، از شلوغی چیزی نمی‌شنیدیم. چون همه صدای بادها، بوق ماشین ها، و همهمه آدم ها، و صدای کلاغ ها، همه درونش جمع شدند. به نظر من که ضبط کردن صدای هوا کار احمقانه ایی است.
  • به وقت غذا،‌ میزها علاوه بر چارپایه چوبی خودشان دچار پاهای زیادی در زیر خود می‌شوند. اما من نمی‌دانم با این همه پا، چرا از تلمبار سنگین غذایی که رویشان است پا به فرار نمیگذارند؟؟؟

 

 

مسابقه بزرگ روز دوشنبه

سرزمینش را از دور تنها خاکستری می‌دید. با دانه‌های سبز و آبی و قرمز کدری که بازهم معلوم نبود که واقعا رنگ دارند یا اینکه چشمانش دوست دارد آنها را رنگی ببیند. سرزمینش نه برقی می‌زد نه تلألویی داشت و نه درخششی. یک شب چوب بلندی برداشت و به دل آبی آسمان فرو کردو همه ستاره‌های ریز و درشتی که توی آسمان بود را تکاند، حتی از کوچکترین هم دریغ نکرد. آن‌ها را پهن کرد روی سرزمینش و به دور دست ترین نقطه رفت، درون آسمان تاریک ایستاد و سرزمینش را بازهم خاموش درون غباری از دود و بوق دید.

Widgetkit Popover Widget

آدم‌های کچل خیلی خوش به حالشان است، هیچ وقت متوجه نمی‌شوند کی پیر میشوند، از نشانه‌های پیر شدن دیدن موی سفید روی سر است که آنها نمی‌بینند.
  • آدم‌های کچل خیلی خوش به حالشان است، هیچ وقت متوجه نمی‌شوند کی پیر میشوند، از نشانه‌های پیر شدن دیدن موی سفید روی سر است که آنها نمی‌بینند.

 

 

تابستان خنک هرسال

ظهر تابستان توپ چهل تیکه‌ای را می‌انداختیم تو کوچه، تا طبقه یازدهم ساختمان صدایمان را آوار می‌کردیم بر سر محله. نفسمان شروع به شمارش می‌کرد و باغبان پارک با لوله آب پاش به سراغمان می‌آمد و تا کاملا خیس نمی‌شدیم رهایمان نمی‌کرد.

Widgetkit Popover Widget

بجای عصا، چتر باز شده برعکسی به دستش می‌گرفت، و هنگامی که باران می‌آمد راه می‌افتاد توی خیابان‌ها، میگفت لابه‌لای این دانه‌های باران، روزی چیزی می‌افتد که با، عصا نمی‌توانم بگیرمش.

هیچ وقت چتری با رنگ آبی، بر سر نگیر، باران که بیاید، دانه‌های آب خیال می‌کنند، تو دریایی و تنها تو را خیس می‌کنند.
  • بجای عصا، چتر باز شده برعکسی به دستش می‌گرفت، و هنگامی که باران می‌آمد راه می‌افتاد توی خیابان‌ها، میگفت لابه‌لای این دانه‌های باران، روزی چیزی می‌افتد که با، عصا نمی‌توانم بگیرمش.
  • هیچ وقت چتری با رنگ آبی، بر سر نگیر، باران که بیاید، دانه‌های آب خیال می‌کنند، تو دریایی و تنها تو را خیس می‌کنند.

 

 

زمزمه‌ای از کهن

مادربزرگ با گوله‌های کاموا که اطراف خانه ریخته است صدای پدربزرگ را می‌بافد، پودی از رنگ آبی چشمان پدربزرگ می‌زند و تاری از موهای سفیدش. پدر بزرگ هم می‌خواند، می‌خواند از قعر درخت گلابی، که روزی آن‌ها را می‌چید و خشک می‌کرد و روی رادیوی قدیمی‌اش تزئین می‌کرد. هنوز گلابی‌های روی رادیو مانده‌اند، اما سیاه شده‌اند، سیاه مانند زمانی که موی پدربزرگ هم سیاه بود و صدایش شفاف.

Widgetkit Popover Widget

گوله‌های کاموا دور هم جمع شده بودند، و از آرزوهایشان میگفتند، یکی از دستکش شدن میگفت، دیگری از جوراب بودن و آن یکی از بالاپوش شدن، اما من عاشق آن گوله کاموایی شدم که برای رسیدن به آفتابی که، روی قالی تابیده شده بود خود را تمام کرد.

دکمه، دکمه است دیگر، چه فرقی می‌کند روی ضبطی باشدیا روی رادیویی، زنگ دری باشد و یا اینکه روی یقه پیراهنی، هرکدامشان که را دست بزنی چیزی را برایت باز می‌کند.
  • گوله‌های کاموا دور هم جمع شده بودند، و از آرزوهایشان میگفتند، یکی از دستکش شدن میگفت، دیگری از جوراب بودن و آن یکی از بالاپوش شدن، اما من عاشق آن گوله کاموایی شدم که برای رسیدن به آفتابی که، روی قالی تابیده شده بود خود را تمام کرد.
  • دکمه، دکمه است دیگر، چه فرقی می‌کند روی ضبطی باشدیا روی رادیویی، زنگ دری باشد و یا اینکه روی یقه پیراهنی، هرکدامشان که را دست بزنی چیزی را برایت باز می‌کند.

 

 

صدای جیرجیرک‌های خونه مادربزرگ

در خواب گاهی رویاهای زیبایی می‌بینم که زود فراموش می‌کنم. حیاط خانه مادربزرگ پر بود از عطر گل محمدی و سبزه‌های چشم نواز. گوش‌هایت را تیز می‌کردی صدای پای مورچه‌ها و نغمه جیرجیرک‌ها سخن از سرزمینی می‌کردند که هوس قدم زدن در آن برق چشمانت را می‌شکفت.

Widgetkit Popover Widget

کی گفته وقتی بارون میاد، دونه‌های بارون جذب زمین میشه؟ بعد از بارون، شب‌ها ابرا میان پایین رو زمین، دونه هاشونو جمع میکنن و میریزن تو خودشون و دوباره، برمیگردن بالا.

طرز تهیه کهکشان ترشی: اختر به مقدار لازم، کمی عصاره سحابی، چند رشته دنباله شهاب سنگ و چند قاشق غذاخوری راه شیری، همه را خوب مخلوط کنید و درب بطری را با لنز تلسکوپ، ببندید و بگذارید نیم قرن جایی تاریک بماند.
  • کی گفته وقتی بارون میاد، دونه‌های بارون جذب زمین میشه؟ بعد از بارون، شب‌ها ابرا میان پایین رو زمین، دونه هاشونو جمع میکنن و میریزن تو خودشون و دوباره، برمیگردن بالا.
  • طرز تهیه کهکشان ترشی: اختر به مقدار لازم، کمی عصاره سحابی، چند رشته دنباله شهاب سنگ و چند قاشق غذاخوری راه شیری، همه را خوب مخلوط کنید و درب بطری را با لنز تلسکوپ، ببندید و بگذارید نیم قرن جایی تاریک بماند.

 

 

کشت دانه‌های آبی

لا به لای پای رهگذران جایی که همه چیز له می‌شود. پیرزنی می‌خزد و می‌جورد، تار موهایی که از سری می‌افتد، خاکستری که از سیگاری می‌ریزد، دانه‌های بارانی که رهگذران از آن می‌هراسند، پرزهای رنگی‌ای که از لباس‌های کهنه می‌افتد و دانه سنگ‌هایی که جا به جا می‌شوند را درون کیفش با هراسی طولانی پنهان می‌کند و همه را به خانه خود می‌برد، می‌کارد، آویزان می‌کند، می‌چسباند و می‌دوزد تا همان روزی که …

Widgetkit Popover Widget

دانه های باران را به نخ می‌کشید، آنها را خشک می‌کرد و از سقف خانه اش آویزان. زمانی که دلتنگ میشد فندکی زیر رشته ها می‌گرفت . ما همیشه در روزهای آفتابی،‌ از دور، درون خانه اش را بارانی می‌دیدیم.

درون شلوار چارخانه ام پا زندگی می‌کند. درون محفظه تنگ کفش هایم باز هم پاهایی زندگی می‌کنند. همینطور درون جوراب هایم. من نمی‌دانم پاها چرا انقدر زندگی می‌کنند.
  • دانه های باران را به نخ می‌کشید، آنها را خشک می‌کرد و از سقف خانه اش آویزان. زمانی که دلتنگ میشد فندکی زیر رشته ها می‌گرفت . ما همیشه در روزهای آفتابی،‌ از دور، درون خانه اش را بارانی می‌دیدیم.
  • درون شلوار چارخانه ام پا زندگی می‌کند. درون محفظه تنگ کفش هایم باز هم پاهایی زندگی می‌کنند. همینطور درون جوراب هایم. من نمی‌دانم پاها چرا انقدر زندگی می‌کنند.

 

 

از اینجا به خانه خواهم رفت

مادرم هر روز صبح برای خریدن بی‌وزن ترین و بی‌رنگ‌ترین چیزها، سنگین‌ترین ساک خود را به دوش می‌اندازد و می‌رود به جایی که بی وزن‌ترین چیزها روی بلندترین چیزها قرار گرفته‌اند. سبک‌ترین چیزها را درون سنگین‌ترین چیزها می‌گذارد و پائین می‌آورد. و همان سبک‌ترین چیزها که الان سنگین‌ترین چیزها شده‌اند، درون خانه ما، توی زیرزمینی تاریک و خاموش جا گرفته‌اند.

Widgetkit Popover Widget

اگر پر پرنده‌ها برعکس توی بدنشان درمیاد، سبک می‌شدند و مانند ماهی‌ها می‌توانستند شناور شوند، من هم اگر موهای تنم برعکس توی بدنم درمی‌آمد، یک گوله کاموای کلاف شده می‌شدم که سال‌ها نمی‌توانستم خود را باز کنم.

زنبیلش را برداشت و برای خریدن رنگ سبز چراغ راهنما به سر چهار راه رفت، درخت توی باغچه خانه‌اش زرد شده بود و چراغ سبز را، می‌خواست زیر درخت زردش چال کند تا درخت دوباره سبز شود.
  • اگر پر پرنده‌ها برعکس توی بدنشان درمیاد، سبک می‌شدند و مانند ماهی‌ها می‌توانستند شناور شوند، من هم اگر موهای تنم برعکس توی بدنم درمی‌آمد، یک گوله کاموای کلاف شده می‌شدم که سال‌ها نمی‌توانستم خود را باز کنم.
  • زنبیلش را برداشت و برای خریدن رنگ سبز چراغ راهنما به سر چهار راه رفت، درخت توی باغچه خانه‌اش زرد شده بود و چراغ سبز را، می‌خواست زیر درخت زردش چال کند تا درخت دوباره سبز شود.